|
اگر محبوب انسان قدرت باشد ، سر انجام صاحب قدرتی او را از انسان خواهد گرفت .
اگر محبوب انسان شهرت باشد ، روزی نام آوری آن را از وی می گیرد.
اگر محبوب انسان ثروت باشد ، تجربه نشان داده است که هر روزی در دسترس و اختیار کسی است ، و به شدت فناپدیر است.
اگر محبوب انسان جمال و زیبایی باشد ، این محبوب هم در گرو بیماری و اسیر تبی است که جمال او را به نابودی تهدید می کند.
اگر محبوب مردها زنان و محبوب زنان مردها باشند ، تجربه ی خلاف ناپذیر نشان داده است که هیچکدام از آنها در محبت ثابت قدم و وفادار نیستند ، و به فرض که وفادار باشند از آنجا که محکوم به فنایند شایستگی دلبستگی را ندارند.
و اگر محبوب انسان دنیا باشد ، این عجوزه عروس هزار دامادیست که به هیچ شوهری وفانکرده وهمگان را سر به نیست و تن به خاک کرده است .
و چنین است حال هر محبوبی دیگر که هرگز وفادار و پایدار نیست . بنابر این از میان همه ی محبوبها ، معشوقها ، مقصودها و مطلوبها تنها خدا ، خدا است که می ماند و شایسته ی محبت و بایسته ی عشق و به حق سزاوار دوست داشتن و پرستیدن است .
نشانه ی روشن و آشکار دوستی ومحبت و عشق ، پر شدن انسان از عاشق است از معشوق و محبوب خود ،چندانکه چشم و دل و اندیشه ی عاشق ، سر شار از یاد و جمال و خاطره ی معشوق و محبوب است . و در نتیجه لحظه لحظه ی زندگانی عاشق ، آمیخته ی با یاد و فکر و ذکر محبوب اوست ، و در حقیقت به هرچه و هر جا نظر می کند.، جمال دلربای محبوب را در نهایتکمال و زیبایی به چشم می بیند .
چنانکه شاعر شیدا و همیشه عاشق همدان ، باباطاهر عریان سرود :
به دریـا بنـگرم ، دریـا تـه بـیـنـم
به صحرا بنگرم ، صحرا ته بینم
به هرجا بنگرم کـوه و درودشـت
نشان از قـامت رعـنای ته بـیـنـم
ایمان آوردندگان به خدای یگانه ، دلدادگان عاشق و شوریدگان صادقی هستند که شیفته ی جمال معشوق ازل و محبوب ابدند ، و به همین دلیل با جهان و آنچه در آنست همیشه ی عمر بیگانه .
وصف حال این دلدادگان موحد ، در شعر نغز و دلنشین حافظ قرآن و پاسدار ایمان چنین آمده است :
در ازل پرتو حسنـت ز تــــجـلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
مومنان موحدی که دل به عشق خدا سپرده و چشم امید به عنایت و نظر حیات بخش معبود عالمیان دوخته اند ، در دورانزندگانی پرماجرا و پرغوغای خویش از دوست بجز دوست نخواهند و در سودای عشق جز رضای معشوق ازل و ابد درخواست نکنند . که خواجه عبد الله انصاریدر وصف حال ایشا ن سرود :
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند ؟
فرزند و عیـال و خانـمان را چـه کـــــنـــد؟
دیــوانـه کـنی ، هردو جهـــا نــش بــخــشی
دیــوانـه ی تو هر دو جـهان را چـه کـنـد ؟
|